در اوائل سال 1970 توسط دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا در `سانتاکروز‌` شکل گرفت. آنها متوجه شدند که افرادی که آموزش مشابه، تجربیات مشابه و گذشته مشابه داشتند، پاسخهای متفاوتی را نسبت به محرکهای یکسان نشان می‌دادند.  NLP از سه کلمه تشکیل شده است.


Neuro، به معنی عصب است و مربوط به مغز و شبکه اعصابی است که به مغز می‌روند. نورونها یا سلولهای عصبی توسط سیستم عصبی برای فرستادن، دریافت یا ذخیره اطلاعات به کار می‌روند.

Linguistic به معنی زبانشناختی و محتوی است و هر دو مفهوم را دربر می‌گیرد.

Programming راهی است که از طریق آن یک مفهوم یا سیگنال عصبی به اطلاعات قابل استفاده تبدیل می‌شود.

مغز می‌تواند یک سیگنال یا پیام عصبی را هدایت کند، مرتب کند و آن را براساس تجربیات گذشته، تغییر دهد و یا برای تبدیل پیام عصبی به الگوهای تفکر و رفتارهایی که اساس تجربیات زندگی ما است، آن را با سایر تجربیات گذشته در مغز ارتباط دهد.

احساسات و تجربیات ما بر روی نحوه پاسخ ما به محرک‌های محیطی موثرند.

اگر بخواهم واضح‌تر بگویم، من از مار می‌ترسم. هنگامی‌که من یک مار را ببینم یا حتی صدایی شبیه به آن را می‌شنوم، احساس ترس می‌کنم.

این، خود به این دلیل است که من در جایی متولد شده‌ام که مار فراوان داشته‌است.

در کودکی یک روز پسر بچه همسایه به خانه ما آمد. در زد و من هم در را باز کردم. در دستان خود یک مار داشت که می‌خواست به من نشان دهد و انتظار داشت که من او را تشویق کنم.

آن مار را مانند یک گربه خانگی در دستان خود نگاه داشته بود.

جالب است که هر دوی ما یک چیز را می‌دیدیم ولی پسر همسایه بسیار خوشحال بود و من دچار سرگیجه شدم.

تصویر مار، در هردوی ما یک سیگنال عصبی ایجاد کرده بود و در هر دوی ما یک پیام مشابه به مغز می‌رفت، با این حال، این مغز ما است که مفهوم مار را به دو گونه متفاوت ترجمه کرد، خوب یا بد.

مغز می‌تواند الگوها و رفتارها را یاد بگیرد و این خود می‌تواند حالات انسان را توجیه کند.

چیزی که از این تحقیقات بدست آمد "N.L.P " نامیده شد.

اساس N.L.P این است که ما از کلمات برای بیان حالات درونی خود استفاده می‌کنیم.

درمانگران در این روش، از بررسی هر کلمه و جمله‌ای که شما در بیان علایم و مسایل مربوط به سلامتی استفاده می‌کنید کمک می‌گیرند.

درمانگران، حالات صورت و حرکات بدن را مطالعه می‌کنند.

پس از مشخص شدن مشکلات شما، درمانگران می‌توانند به کشف ریشه مشکل کمک کنند.

آنها به شما کمک می‌کنند تا تفکر و حالات روحی خود را بازسازی کنید

N.L.P به شما کمک می‌کند تا افکار منفی خود را با تفکر مثبت جایگزین کنید و با این روش می‌توانید به سلامتی بیشتر خود کمک کنید.

 

N.L.P چگونه عمل می‌کند ؟

در N.L.P از تصور شخصی و ذهنی نسبت به بیماری برای ایجاد تغییر در سیر بیماری استفاده می‌شود.

امید، بزرگترین سرمایه ماست.

این یکی از دلائلی است که بیماران به دارونماها ( قرص های بدون اثر که در مطالعات پزشکی از آنها استفاده می‌شود) جواب می‌دهند.

ما، همچنین می‌دانیم که چقدر دعا، هنگامی‌که با ایمان و امید همراه باشد موثر است.

بسیار ساده است که کسی در مبارزه با بیماریهای مزمن مانند ایدز یا سرطان امید خود را از دست بدهد و احساس ناتوانی بکند، و بدن تسلیم شود.

اگر بیماری بفهمد که چه قدرت و توانایی‌های منحصر به فردی دارد، دیدگاه او نسبت به همه چیز تغییر می‌کند و قدرت بهبود طبیعی بدن می‌تواند کار خود را انجام دهد.

اگر تلاش شما به نتیجه نمی‌رسد، باید به گونه‌ای دیگر تلاش کنید و روش خود را تغییر دهید تا به نتیجه برسید.

شناخت و تصور انسان از خود، اولین چیزی است که در این روش باید تغییر کند.

 

شناسائی سیستم های ادراکی از دیدگاه NLP

رمز نفوذ 1- NLP  می گوید افراد براساس اطلا عات دریافتی از  محیط پیام های مختلف را دریافت کرده و در سیستم ذهنی خود آن را پردازش و ذخیره می کنند افراد این پیام ها را طبق سیستم ذهنی خود اولا  دریافت می کنند ثانیا براساس همان سیستم عصبی ادراکی خود پیام ارسال می کنند.

برای توضیح واضح این مطلب می گوئیم، افراد در سه دسته تیپ ادراکی قرار می گیرند. دسته اول افرادی هستند که بینائی بر آنها حاکم است. یعنی جهان را براساس تصاویر ادراک می کنند اینان را چشم ها و تصاویر اداره و کنترل می کنند.

 این دسته در NLP  به افراد بصری معروفند. دسته دیگر گوش بر آنها حاکم است و جهان را براساس اصوات درک می کنند، الحان و اصوات و کلمات طول موج تنظیم شده آنهاست. اینان در علم NLP  به افراد سمعی معروفند. دسته دیگر که جهان حاکم بر آنها جهان لامسه است امور را به صورت احساسات و امور لمسی درک می کنند تا دست  نزنند و لمس نکنند نمی گیرند، اینان را افراد لمسی می نامند.

1- افراد بصری: این دسته افراد که چشم ها را به عنوان کانال اولیه دریافت پیام به کار می برند، جهان را براساس تصاویر ادراک می کنند. جهان حاکم بر ذهن آنها تصویر است، نور است، مناظر، امواج بینائی، رنگ ها و چشم اندازها آنها را متاثر می کند.

این دسته افراد چون افکارشان به صورت تصویر در ذهنشان نقش می بندد برای بیان افکارشان، یا دریافت پیام از محیط اطراف و افراد مختلف باید سرعت داشته باشند زیرا سرعت نور و تصویر در عالم مادی زیاد است.

همچنین در عالم ذهن این افراد که بصری اند (یا بینائی) افکار تصویری آنها با سرعت همراه است لذا برای آنکه خود را با افکارشان هماهنگ کنند غالبا سریع حرف می زنند. گوئی برای به پایان رساندن مطلبشان وقت همیشه تنگ است. برای بیان بهتر و تفهیم مطالب از حرکات سریع دست و گردن و دیگر اعضای بدن استفاده فراوانی می کنند.

غالبا وقتی گرم صحبت می شوند دستهایشان را بالاتر از سینه قرار می دهند و دست ها را جدا از هم به شکل تصویری که در ذهنشان است در می آورند مفهوم ذهنیشان را در فضا برای مخاطب ترسیم می کنند. حرکات چشم ها در آنها موقع حرف زدن محسوس دست گوئی به سخنی که می گویند می نگرند...

ذهنشان براساس تصاویر می اندیشد. آنچه را ببینند، در اولویت قرار می دهند نه آنچه را که بشنوند. موقع تفریح دوست دارند به جاهای زیبا بروند در حرف هایشان تکیه کلام های بصری به کار می رود. مثلا می گویند: «چه چشم انداز زیبایی، چه غروبی، چه رنگی، چه جلائی، چه قدر زیبا، چه زشت» اینان به اندازه بزرگی و کوچکی، تاریکی و روشنی اهمیت فراوانی می دهند.

زبان دریافت پیام آنها دیداری است یعنی باید محبت را ببینند نه بشنوند، یعنی اگر بخواهی به آنها اعلام کنی که دوستشان دارید باید کادو هدیه بدهید، نامه بنویسید، کلمه دوستت دارم را بنویسید. به آنها نگاه کنید همواره از آنچه که خوششان می آید تعریف تصویری کنید، عکس را دوست دارند، عاشق سینما و تلویزیون هستند. کمتر به رادیو و تلفن اهمیت می دهند. افراد بصری تند و تیزند، عقلشان در چشمشان است.

 سریعا عاشق می شوند سپس ول می کنند، ضرب المثل از دل برود آنچه که از دیده برفت روانشناسی اینان را بیان می کند مثل جرقه هستند و گاهی خرمنی را به آتش می کشند.

دعوایشان یک لحظه است، یک لحظه کاری می کنند و سپس پشیمان می شوند، کینه به دل راه نمی دهند، به حرف هایی که از دهانشان خارج می شود توجهی ندارند. حرف زدن سریع و نگاه و اشاره رکن شناسایی آنها است.

2- افراد سمعی: افراد سمعی جهان را با اصوات و الحان و موسیقی درک می کنند، شنوائی بر آنها حاکم است برای ایجاد انگیزه، عاشق شدن، یا انجام کاری، اولین کانال تحریک کننده و برانگیزاننده آنها شنیدن (گوش) است. (برخلاف افراد بصری که باید ببیند) اینها دوست دارند مطلبی را هزار بار بشنوند تا ببینند.

ریتم کلام افراد سمعی دارای ضرباهنگ و طنین خاصی است، شمرده و موزون حرف می زنند نسبت به کلماتی که از دهانشان خارج می شود وسواس دارند آنچه را که می گویند به دقت انتخاب کرده و غالبا سخنانشان طعنه آمیز و نیش دار است. افراد سمعی در سخن گفتن سرعت متوسطی دارند، شمرده و آهنگین و موزون و ریتم دار و با لحن خاصی سخن می گویند. تکیه کلامشان براساس صورت و کلام است.

کلماتی چون: بشنو، گوش کن، چه صدای گوش خراشی، وزوز، چه شلوغ، چه ساکت، چه لحنی، چه طنینی، چه موسیقی خوشی، خوش کلام، منطقی، حساب شده، حسابی  و... اینان دوست دارند پیام محبت آمیز و عشق و علاقه شان را به طرف مقابل بگویند، مثلا می گویند عزیزم دوستت دارم، زبان اینها زبان صوت و کلام است. اگر کسی آنها را دوست داشته باشد باید بگوید عزیزم تو را دوست دارم تا پیام را درک کنند آن هم با لحن عاشقانه و دوست داشتنی.

اگر کسی را دوست داشته باشند به صورت کلام آن را به زبان میآورند و می گویند دوستت دارم، بیشتر دوست دارند تلفن بزنند، رادیو را بیشتر از تلویزیون دوست دارند.

 کمتر به کانال بصری توجه می کنند، موقع صحبت کردن کمتر نگاه می کنند اگر از کسی ناراحت بشوند از همکلامی با او خودداری می کنند و اگر کسی را دوست داشته باشند با او بیشتر حرف می زنند، ولی افراد بصری اگر از کسی ناراحت شوند نگاهش نمی کنند و روی خود را بر می گردانند و اگر کسی را دوست داشته باشند به او زیاد نگاه می کنند.

افراد سمعی موقع صحبت کردن کمتر اشاره می کنند و دستهایشان موقع گرم صحبت شدن تا حد کمر و سینه بالا می آید. حرکت چشم هایشان کمتر و کندتر از افراد بصری است. افراد سمعی به موسیقی و آواز و سخن اهمیت خاصی می دهند. افراد سمعی به دو دوسته سمعی متمایل به بصری و سمعی کاملا منطقی تقسیم می شوند افراد سمعی کاملا منطقی طبق آمار و ارقام و اعداد و محاسبه جهان را درک می کنند اینان افراد بصری را افراد ساده دل  واحساساتی محسوب می کنند. افراد بصری عاشق افراد زیبا وخوشگل می شوند ولی افراد سمعی عاشق افراد خوش کلا م و خوش برخورد و خوش صدا می شوند.

3- افراد لمسی: این دسته افراد جهان را نه به صورت بصری و نه به صورت سمعی بلکه به صورت امور  ملموس درک می کنند تا لمس نکنند و احساس نکنند درک نمی کنند. این دسته افراد، افرادی درونگرا، سنگین و منطقی هستند، امور را به صورت لمسی درونی و احساس درونی، درک می کنند.

در انتخابهایشان سنگینی، محکمی، ثبات و آهستگی مد نظر است و غالبا ماشین های سنگین و محکم انتخاب می کنند. بر خلا ف افراد بصری که ماشین های سبک و پرسرعت و رنگی انتخاب می کنند و یا افراد سمعی که ماشین های آرام و خوش صدا و موزون انتخاب می کنند.

افراد لمسی در تکیه کلا مهایشان کلمات لمسی را به کار می برند از جمله، قابل دسترس، سخت، سنگین، سبک، چقدر دلنشین، چه لطیف، چه زبر، چه آدم خشک و بی انعطافی، جملا تی چون «گوئی دنیا بر سرم خراب شده یا این درس چون کوه مقابلم است و چه سرد و بی روحی را در سخنهایشان تکیه کلا م قرار می د هند» غالبا به کندی حرف می زنند، گوئی برای یافتن کلمات و جملا ت، مدتی در درون ذهن خویش می گردند.

آهستگی و تانی و مکث در صحبت ها، نشانه این دسته افراد است موقع سخنرانی و خوانندگی دستهایشان را به هم یا به شکم یا لباس می چسبانند.